خرید بک لینک
نشان ها و افتخاراتی که فیلم فروشنده در یکسال گذشته در جشنواره های خارج از کشور بدست آورده رانادیده می گیرم و با چشم پوشی از عناوین به چند دلیل فروشنده را فیلم خوبی می دانم : 1-شروع فیلم خیره کننده وعالمانه است.یک ساختمان مسکونی به سبب گود برداری در حال فروپاشی است وساکنان آن در حال گریزند(این هشدار می تواند نماد فروپاشی خانواده و بحران معنویت باشد اما برای رهایی از ان جای امیدواری است .ساکنان این ساختمان هوشیار به حادثه هستند) 2-قصه فیلم در جغرافیای خاص ونشانداری روایت نمی شود به عبارتی جهان شمول است .برای هر کس ودر هر جا ممکن است اتفاق بیفتد 3-داستان فیلم به سادگی روایت می شود اما از راز و رم

برچسب: یادداشت,کوتاه,برای,فیلم,فروشنده, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

گفته می شودحرف مقابل سکوت است .چنانکه حرف ،گفتن است ولی سکوت، نگفتن . یا اینکه برای شکستن سکوت باید حرف زد .امّاآیابدرستی سکوت صورتی از حرف نیست؟ .همانگونه که چندی است من با شما می گویم ولی نه می شنویدو نه می خوانیدم. انصافا،هنرِ غالب آدمها در شنیدن و خواندن حرفهای صداداراست . شنیدن و خواندن سکوت، نبوغ و هنر خاص می خواهد . تقویت فهم می خواهد و باید اندام سکوت رابه خوبی شناخت . پس دقایقی اندیشه کنیدبه چگونه دست یافتن راز شنیدن و خواندن سکوت.گاهی سکوت آژیر بی صداست. سالها پیش در یک مجموعه تلویزیونی که به زندگی فرانسیس گویا نقاش بزرگ اسپانیایی قرن هیجده پرداخته بود ،سکانسی را به یاد می آورم

برچسب: سکوت,حرف,صدا, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

در باره فیلم سینمایی انزوایکی از فیلمهایی که از روی فرش قرمزسی و پنجمین جشنواره فجرعبور کرد ودر جدول بخش رقابتی فیلم اولی ها جای گرفت فیلم "انزوا"ساخته مرتضی علی عباس میرزایی است.فیلم روایت مردی است بنام پرویز که پس از شش سال حبس از زندان مرخصی می گیرد تادر مراسم تدفین همسرش زهره که در سانحه تصادف جان سپرده شرکت کند.او هفتاد دو ساعت فرصت دارد تا دو فرزندش را به کسی بسپارد . فیلم دارای یک قصه ساده ودوخطی است وبدون پیچیدگی روایت می شود.در آغاز فیلم شاید به نظر نرسد که قصه بضاعت وکشش نود دقیقه را داشته باشد امابهرحال با کمی خستگی ادامه وپایان می یابد .قصه کم وبیش آشفته و شخصیت ها بخوبی معرفی نمی

برچسب: باره,فیلم,سینمایی,انزوا, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

سینما هرگز برای اُسکار متولد نشد همانگونه که مشاهیر و نوابغ سینما هرگز برای اُسکار فیلم نساختند.با نگاهی نه چندان عمیق به گذشته سینمادرجهان ، چهره های نام آوری را خواهیم یافت که رشد وتحول این رسانه حاصل اندیشه های بلند وپر فروغ آنهاست بدون آنکه از نداشتن این جایزه دچارضعف و یاس شده باشند.سینماگران مطرح وتاثیر گذاری مانند تارکوفسکی ،ژان رنوار ،میکل انجلو آنتونیونی،جان فرانک هایمر ،تیم برتون،وهیچکاک (که فیلمساز بزرگ موج نو دهه شصت فرانسه، فرانسوا تروفومهارت او را در تعلیق وهیجان می ستود) شاید نامزد این جایزه شده باشند ولی از دریافت اسکار برای کارگردانی آن محروم بودند.به عبارتی اگر هدف فقط کسب ع

برچسب: سینمای,بدون,اُسکار, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

در باره فیلم ماجرای نیمروز از شبی که فیلم ماجرای نیمروز مهدویان را دیدم جز یک فیلم سرگرم کننده با کشش دراماتیک قابل تحسین، تعریفی فراتر از آنچه که در یک خط گفته شد برایش نیافتم. عنوان فیلم که هیچ قرابت معنایی و تماتیک با درونمایه وقصه فیلم ندارد ولی تماشاگر حرفه ای سینما را به یاد یک فیلم درخشان وسترن دوران کلاسیک در دهه50 امریکا می اندازد.صلات ظهر ( high noon) یا ماجرای نیمروز ساخته فرد زینه مان. ماجرای نیمروز مهدویان ما را با بخشی از جنایات و مبارزات تروریستی سازمانی به نام مجاهدین خلق آشنا می سازد. فیلم روایت مستند از وقایع اوایل انقلاب است که در بستر یک قصه نمایشی با ساختار سینمایی

برچسب: یادداشت,فیلم,ماجرای,نیمروز, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

بچه که بودم تو کوچه مون یه پسره ریز نقش وبدقیافه بود که من از اون خیلی حساب می بردم .روز وشبم همش به ترسی که از ش داشتم می گذشت .یه جوانی درهمسایگی داشتیم که سرش خیلی تو کتاب بودوبا یه گرو ههایی هم می پرید. حتی چند بار به خاطر خواندن یه کتابها یی افتاده بود تو زندان شاه، اما نمی دونم چطور زودی بیرون می آمد .یه روزوقتی در باره ترسم از اون پسره بهش گفتم.گفت باید هیکلتو درشت کنی وقوی شی یا حتی می تونی ازپشت با یک چوب بکوبی تو سرش .آنوقته که دماغشو میتونی به خاک بمالی .از روز بعد کارم شده بودهارتل ووزنه .تمام وقت ورزش می کردم تا هیکل درشت کنم .دو سه هفته بعد یک روز اتفاقی تو یک کوچه تنک وخلوت با

برچسب: شهامت,معنا, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

روی مبل راحتی نشسته بودم وپسرم پایین مبل مشغول حل مسائل ریاضی بود.با خودم فکر می کردم که چرا تاحالاخدا نخواسته من در یک موقعیت قدرت قرار بگیرم تا به دیگران اثبات کنم که می شود قدرت داشت بدون اینکه سواستفاده ،بد اخلاقی و زوری در کار باشد .نمی دانم این از بی عرضگی خودم بوده یا خدا نخواسته ؟!خیلی دوست داشتم فقط یکبار این موقعیت دست می داد آنوقت برای همیشه در یاد می ماندم .آخاخاخخاخ -بابا!بابا! –هان !چیکار کردی ،حل کردی ببینم؟ به سئوالات نگاه می کنم چند تا از پاسخ ها غلط است کم کم صورتم برافروخته می شود بی محابا دفتر سئوالات را بسویش پرتاب می کنم -بیا !باتوام بیا جلو .خاک توسرت کنن.این هم دستمزد

برچسب: ظرفیت,قدرت, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

صفحه بندی